پیرمردی با همسرش در فقر زیاد زندگی میکردند.
هنگام خواب ، همسر پیرمرد ازو خواست تا شانه برای او بخرد تا
موهایش را سرو سامانی بدهد.پیرمرد نگاهی حزن امیز به همسرش کرد و گفت که نمیتوانم
بخرمحتی بند ساعتم پاره شده و در توانم نیست تا بند جدیدی برایش بگیرم.پیرزن لبخندی زد و
سکوت کرد..پیرمرد فردای انروز بعد از تمام شدن کارش به بازار رفت و ساعت خود را
فروخت و شانه برای همسرش خرید ..وقتی به خانه بازگشت شانه در دست با تعجب دید که
همسرش موهایش را کوتاه کرده است و بند ساعت نو برای او گرفته است .مات و مبهوت
اشکریزان همدیگر را نگاه میکردند.اشکهایشان برای این نیست که کارشان هدر رفته است برای
این بود که همدیگر را به همان اندازه دوست داشتند و هرکدام بدنبال خشنودی دیگری بودند.به
یاد داشته باشیم.اگر کسی را دوست داری یا شخصی تو را دوست داشته باشد باید برای خشنود
کردن او سعی و تلاش زیادی انجام دهی..
✨عشق و محبت به حرف نیست باید به آن عمل کرد...✨
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 13:55 توسط سکینه |
شاید یک روز عاشق شوم!!......شاید...ما را در سایت شاید یک روز عاشق شوم!!......شاید دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 152